دیوان اشعار حضرت علامه حسن زاده آملی

غزل مزار - علامه حسن زاده آملی

سه شنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۴۹ ب.ظ

باد صبا کجائی گو دوستان ما را
باید حضور دل در پنهان و آشکارا

آیا شود که روزی آیید بر مزارم
تا در کنار خاکم پندی دهم شما را

کای کاروان همره وی همرهان آگه
خوانید از دل و جان دلدارتان خدا را

دنیا بقا ندارد با کس وفا ندارد
خواهید ار بقا را خوانید باوفا را

اوقات نقد عمرم شد از کفم بحسرت
آنات نقد عمرت فرصت شمار یارا

بینوش از من این پند مینوش ساغری چند
آنگه درآی بزم پیران پارسا را

ای سرو چارده سال قد کمان بیاید
وقت سفر بگیرد جیبا رد عصا را

یک اربعین بزندان بنشین تا بیابی
خیر کثیر حکمت هم درد و هم دوا را

بزدای زنگ و رنگ جام جهان نما را
تا بر تو عرضه دارد اسرار ماسوا را

حیف است گر بخواهم جز یار نازنینم
جور است ار بخوانم جز مصحف و دعا را

فضل است ار ببخشد این مفلس گدارا
لطف است گر پذیرد این زار بی نوا را

یادش شهاب رجم شیطان ما رد آمد
از آسمان جان رندان باصفا را

ایدل بدار شرمی از این قساوت و رین
کآب زلال خیزد از قلب سنگ خارا

در خلوت سحرگه وقتی که عاشقانراست
خوشتر ز تخت و بخت اسکندر است و دارا

در کارگاه هستی جز عیش و عشق و مستی
یا رب مباد دستی دل داده ی فنا را

نجم خجسته خواهد از یار مهربانش
خورشید خاور خود گرداند این سها را

  • علامه ذوالفنون

غزل مزار

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی